نزﺩﯾﮑﯽﻫﺎﯼ ﻋﯿﺪ ﺑﻮﺩ، ﻣﻦ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺣﻘﻮﻗﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩ، ﺭﻓﺘﻢ ﺁﺏ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺴﺘﻦ ﻇﺮﻭﻑ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺁﺏ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ.ﺍﺯ ﭘﻠﻪﻫﺎ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﺧﻔﯿﻒ ﻫﻖ ﻫﻖ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪﺍﯼ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻡ، ﺍﺯ ﻫﺮ ﭘﻠﻪﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺁﻣﺪﻡ، ﺻﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ ﻣﯽﺷﻨﯿﺪﻡ... (ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮐﺪﮐﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺩﺵ ﻫﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ...)ﭘﺪﺭﻡ ﺑﻮﺩ، ﻣﺎﺩﺭ ﻫﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽﮐﺮﺩ. ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﺁﻗﺎ! ﺧﺪﺍ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻣﺎ ﭘﯿﺶ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﮐﻮﭼﮏ ﺷﻮﯾﻢ! ﻓﻮﻗﺶ ﺑﻪ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﻋﯿﺪﯼ ﻧﻤﯽﺩﻫﯿﻢ...ﺍﻣﺎ ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ: ﺧﺎﻧﻢ! ﻧﻮﻩﻫﺎﯼ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ الفبای سعادت ... نماز ... ...ما را در سایت الفبای سعادت ... نماز ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 19:11
مهدی جان! قربان تو شوم فقط می خواهم یک دفعه ببینمت .حجة بن الحسن ! تا کی در انتظارت بمانم آقا جان ! میترسم بمیرم و تو را نبینم. اگر عاشق هستم تو عاشقم کردی . آقا جان! اگر دیوانه ام تو دیوانه ام کردی . اگر در به درم تو دربه درم کردی . به مادرت فاطمه زهرا(س) قسم هر کجا بروم میگویم : مهدی جان . به مادرت فاطمه زهرا (س) قسم به هر کس می رسم می گویم : بگو مهدی جان .آنقدر صدایت میزنم تا جوابم بدهی آنقدر ناله می کنم تا جوابم بدهی . آنقدر فریاد می زنم تا جوابم بدهی .آنقدر در خانه ات را می زنم تا در الفبای سعادت ... نماز ... ...ما را در سایت الفبای سعادت ... نماز ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 19:11
خدایا ممنونم ؛ من میتونم تمام زیباییهای پیرامونم را ببینم ، کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست …خدایا ؛ من میتونم راه برم ، کسانی هستند که هیچوقت نتونستهاند حتی یک قدم بردارند …خدایا از تو ممنونم ؛ که دل رئوف و شکنندهای دارم ، کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنن …خدایا سپاسگزارم ؛ که به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم ، کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من دادهای بیبهرهاند …خدای عزیزم ؛ من میتونم کار کنم ، کسانی الفبای سعادت ... نماز ... ...ما را در سایت الفبای سعادت ... نماز ... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 19:11